|
New Page 1
رسانه و
سياست خارجي
جواد
سوری
کارگزار روابط عمومی(21 خرداد 1386)-
تحولات
بينالمللي ناشي از انقلاب اطلاعات و ارتباطات، بويژه انقلاب
مايكروالكترونيك ، نظام فراصنعتي ، تولدجامعه جديد موسوم به جامعه اطلاعاتي
و پيشرفتهاي شگفتآور در عرصه فناوريهاي نوين ارتباطی موجب شدهاست
رسانههاي جمعي بتوانند به عنوان بازيگر غيردولتي، دوشادوش حكومتها نقش
بسزايي در زمينههاي ارتباطي،اطلاع رساني، تبادل افكار، تصاوير و اطلاعات،
هنجارسازي، تبليغات، بسترسازي، آموزشدهي، هدايت الگوهايرفتاري و جهتدهي
به افكار عمومي داخلي و بينالمللي ايفاء كنند و از اين رهگذر بر سياست
خارجي كشورها تأثيرگذارند.
اين
موضوع را نميتوان انكار نمود كه در دنياي كنوني و تحول در نظام بينالملل
و ساختار روابط ميان دولت - ملتها وكنش متقابل و تأثيرپذيري آنها ناشي از
تحولات عميق و شگرف در سيستمهاي ارتباطي از جمله ماهوارهها وشبكههاي
وسيع اطلاعرساني مانند اينترنت است. قبل از جنگ جهاني دوم، برتري نظامي،
نقش مسلط در شكلدهيماهيت ملي و تصوير جهاني يك كشور بازي ميكرد و به
دنبال آن جايگاه آن كشور در سلسله مراتب سياسي جهانيمشخص ميشد. بعد از
جنگ جهاني دوم با وقوع انقلاب اطلاعاتي ماهيت روابط بينالملل به صورت
مهيجي دچاردگرگوني گرديد. تكنولوژي ارتباطاتی جهانيان را درون يك دهكدة
جهاني به هم متصل ساخت. رسانهها به منابعاصلي اطلاعات براي مردم سراسر
جهان تبديل شده و به عنوان بازيگراني قوي در روابط بينالملل مطرح
ميشدند.سياست خارجي كه معمولاً پشت سر صحنهها حضور داشت در عصر اطلاعات به
فعاليتي عمومي مبدل گرديد.
آزادي الكترونيكي
و دسترسي گسترده به شبكههاي اطلاعاتي و اينترنتي سبب گرديده است تا
آرامآرام يك ساختارجديد قدرت در سطح اقتصاد سياسي بينالمللي و در كنار
قدرت دولت ملتها شكل گيرد. هر چند دولت - ملتهابه راحتي و به سرعت
حاكميت و اقتدار خود را به طور كامل از دست نميدهند، اما گرايشها و تمايلات
به سمتگروهبنديها و بلوكهاي اقتصادي - سياسي - فرهنگي منطقهاي ميتواند
عليرغم حفظ حاكميت و استقلال نسبي هريك از دولتهاي عضو به عنوان بهترين
و معقولترين راه پيشروي آنها به حساب آيد. به هر ترتيب مطالعه روند
انقلاباطلاعاتي - ارتباطاتي نشانگر آن است كه تكنولوژيهاي پيشرفته در اين
زمينه و دسترسي به آنها جايگاه بازيگرانغيردولتي، سيستم اقتصاد سياسي
بينالملل را در مقابل دولتها تقويت كرده و افزايش داده است. تصميم
گيرندگانومجريان سياست خارجي ميبايستي نسبت به واقعيتهاي متغير و جديد
سياستهاي بينالمللي و بازيگران عمدهآن هوشيار و بيدار باشند و در جهت
هماهنگ كردن بازيگران گوناگون و نسبت به ارزيابيهاي ملي در سطوح
مختلفاقدام كنند.
عنصر تبيلغات به
عنوان ابزار مهم هدايت كردن روابط بينالملل و توجيه سياستهاي ملي كه در
دوران پس از جنگجهاني دوم رشد و گسترش يافته است. امروزه با استفادة
مناسبتر و فزايندهتري از تكنولوژيهاي اطلاعاتي - ارتباطيو سيستمهاي همگاني
همراه گرديده است. به كارگيري وسايل جديد ارتباط جمعي، فرستندههاي
راديويي وتلويزيوني در سطح جهاني از يك سو دولتها را به اجرا درآوردن
سياستهاي داخلي و خارجي خود ياري ميرساند واز سوي ديگر نقش ديپلماسي به
عنوان تنها ابزار گفتگو را تضعيف كرده و كاهش ميدهد.
فناوريهاي نوين ارتباطي و ورود بازيگران غيردولتي به عرصه ديپلماسي باعث
شده است تا شيوة تازهاي از ديپلماسيايجاد شود كه افكار عمومي، با كمك
فناوري نوين ارتباطي رشد يابد. در این وضعیت مرزهاي ملي ديگر مانعي براي
ارسالپيامهاي بينالمللي به حساب نميآيند و لذا بازار آژانسهاي تبليغاتي
و اطلاعاتي رونق يافته و علم ارتباطات وكارشناسان ارتباطي مورد توجه دولت
مردان و كارگزاران سياست خارجي كشورها قرار گرفته اند. انقلاب اطلاعاتو
جهاني شدن عرصة ارتباطات، ديپلماسي رسانهها را اصليترين جزء مكمل سياست
خارجي نموده است. برخلافگذشته كه برتري نظامي، قدرت جهاني يك كشور را
تعيين ميكرد، امروزه توانايي يك كشور در استفاده از رسانههااست كه تصوير
برتر بينالمللي را شكل ميدهد. بنابراين جهت موفقيت يك سياست خارجي،
توانايي ايجاد و حفظيك تصوير مطلوب بينالمللي در جامعه جهاني ضروري
ميباشد. در عصر جهاني شدن، كشورهايي كه دارايفناوريهاي ارتباطي جديد و برتر
باشند و بر جريانهاي جهاني اطلاعات كنترل داشته و همچنين از رسانه جهان
گسترنيرومندي برخوردار باشند، ميتوانند تصوير برتر بينالمللي خود را القاء
كنند. بنابراين، «قدرت جهاني» يك كشور بهتوانايي ديپلماسي رسانهاياش
ارتباط مييابد و به همين دليل سياست خارجي بايد جهت موفقيت در فرايند
جهانيشدن همراه با نقش ديپلماسي رسانهاي از فناوريهاي جديد اطلاعاتي -
ارتباطي سود ببرد.
در دورة جديد نه تنها سياست خارجي به عنوان يكي از بخشهاي مهم در محتواي
رسانهها خود را نشان داده است، بلكه فراتر از آن روابطي تعاملي ميان
رسانهها و سياست خارجي برقرار گرديده است. بدينمعني كه دو نهاد رسانه و
دستگاه سياست خارجي، تأثير و تأثرات متقابلي بر هم به جاي ميگذارند.
مهمترين نقشي
كه رسانهها در يك فرايند سياسي ايفاء ميكنند، همچون پل ارتباطي جهت
اطلاعرساني و آگاهسازيسياستگذاران و جامعه نسبت به ديدگاههاي يكديگر و
اتفاقات و رويدادهاي سياسي است. تجربه نشان داده است كهرسانه پيش از
وظيفه واسطهگري ارتباط، نقشها و كاركردهاي وسيعتري را در ارتباطات سياسي
به اجرا در ميآورند.به اعتقاد «برناردكوهن» محقق نامدار آمريكايي ارتباطات
بينالمللي: كاركرد رسانهها بيش از فراهم ساختن اطلاعات وانتقال ديدگاهها
است. رسانهها ممكن است در اين كه به مردم بگويند چه فكر كنند، توفيق
حاصل ننمايند، اماميتوانند به مخاطبان خود بگويند درباره چه چيزي بينديشند.
رسانههاي
بينالمللي ابتدا از طريق تأثير بر افكار عمومي و سپس از اين طريق فرآيند
تصميمگيري در سياست خارجيتأثير ميگذارند. به طور كلي تأثير رسانههاي
بينالمللي بر افكار عمومي را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
1- تأثيري كه بر
افكار رهبران سياسي دارند و در واقع افكار تصميمگيرنده را در عرصههاي مختلف
سياسي و اقتصاديهدايت ميكنند.
2- تأثيري كه
رسانههاي بينالمللي بر افكار عمومي تودههاي مردم دارند و آن را كنترل
ميكنند. رسانههاي بينالملليمهمترين ابزار ديپلماسي خارجي هر كشور هستند.
بدون ابزار رسانهاي و ارتباطي مؤثر براي اقناع افكار عمومي وتوجيه سياست
خارجي در سطوح جهان، هيچ كشوري نميتواند در صحنة بينالمللي، منافع و
اهداف ملياش رادنبال كند، سياست خارجياش را پيش ببرد و جايگاهش را در
نظام بينالملل ارتقاء دهد. بنابراين، هر كشوري چنانچهبخواهد سياستهاي
خارجي يا اهداف ملياش را در خارج از مرزها به شكل منطقي پيگيري نمايد
لاجرم بايستيقبلاً زمينههاي مقدماتي، رواني و فكري اين سياستها را فراهم
كند. كشورهاي قدرتمند نفوذ خود را مديونرسانههاي بينالمللي هستند كه در
پوشش اطلاعرساني و تنوير افكار عمومي، ، حول تأمين منافع كشور و پيشبرد
سياست خارجي بهتبليغات سياسي، اطلاع رساني و تنوير افكار عمومي ميپردازند.
اين رسانهها در شناخت فرصتها و زمينههاي تحقق سياست خارجي نيز به
كارگزارانخارجي كشورها كمك ميكنند.
تلاش رسانهها
براي جايگزين سازي «انسان سيبرنتيك» (به تعبير هاني لوفور) به جاي انسان
رومي و تحقق امپراطوريجامعه مدني و گسترش عرصه عمومي به تعبير «جاستين
رونبرگ» موجب شده است رسانهها بتوانند از رهگذر انتقالافكار عمومي به
دستگاه تصميمگيري، نوعي انبساط سيستمي و انعطاف در ساختار تصميمگيري ايجاد
كنند وسياست خارجي چند بعدي، همه جانبهنگر و چند بخشي را در جهان چند مركزي
كنوني به منصه ظهور برسانند و باجايگزين سازي فرآيند افقي ارتباطات به جاي
فرآيند عمودي آن، در شكلگيري الگوي تعامل و دو سويه اطلاعات وبروز
شبكههاي ارتباطي فراملي مؤثر واقع شوند.
در مورد نقش
رسانههاي جهان گستر در روابط بينالملل، دكتر مولانا مينويسد: «رسانهها
ميتوانند چندين عملكردعمده در فرايند سياست خارجي داشته باشند. رسانهها
قادرند كه شرايط را تعريف كنند و به يك رويداد و شخصيتمشروعيت عطا كنند
(برجستهسازي). به مثابة سازمان دهنده سياستها (catalyst)
عمل ميكنند. موضوعات راشفاف يا مخدوش نمايش دهند و سياستهاي حكومتي در
موضوع سياست خارجي را شتاب دهند يا كند سازند.رسانهها همچنين ميتوانند
خواسته يا ناخواسته ابزار تبليغات سياسي در شكل دهي و پيادهسازي سياست
خارجيباشند. رسانهها مجراهايي براي مبادلات رسمي، بنگاههايي براي
بازيگران و منابع ارزشمند اطلاعات براي حكومتهاهستند. شايد بزرگترين سهم
بالقوة رسانههاي جهاني در فرآنيد تصميمگيري سياست خارجي، توانايي آنها را
براينفوذ در خلق و خوي حكومت، نخبگان و مردم باشد.»
يكي از
رسانههايي كه نقش بسيار زيادي در انقلاب اطلاعاتي - ارتباطي در حال حاضر
ايفاء ميكند شبكههايتلويزيوني جهاني ميباشند كه نقشهاي متنوعي (مانند
نقشهاي نظارتي، تفسيرگري، بازيگر ديپلماتيك و ساماندهنده) در پيشبرد سياست
خارجي كشورهاي متبوع خود ايفاء ميكنند. اين نقشها هم به افكار عمومي و هم
به سياست گزاري در امور بينالملل پيوند خوردهاند. اكنون تلويزيون ميتواند
در چند ثانيه، آخرين تصاويرحادثهاي كه در گوشهاي از جهان رخ داده را پخش
كند. اهميت تلويزيون تا حدي است كه «تيموني كارئن» دانشمندعلوم سياسي
آكسفورد تلويزيون را سومين ابرقدرت مينامد. چرا كه اين رسانهها هستند كه
ميتوانند موضوعي راجهاني نمايند. تأثير تلويزيون جهاني بر روابط بينالملل
از آنجا ناشي ميشود كه در سطح جهان، گستردگيبيسابقهاي يافته و بينندگان
خود را به نمايش تصويري، خيالانگيز و بسيار ساده از رويدادها جلب ميكند.
اين آثار بهصورت جلب حمايت داخلي از سياست خارجي كشور و مشروعيت بخشيدن
به اقدامات آن كشور در سطح افكارعمومي بينالملل نمود مييابد، برخي از
روشهايي كه دولتها از تلويزيون براي پيشبرد و سياست خارجي خويشاستفاده
ميكنند، برگزاري نشست خبري، برگزاري كنفرانسهاي خبري تلويزيوني، ايراد
سخنراني، برگزاري مصاحبه و...است.
به طور كلي بايد
اذعان داشت، اهميت رسانهها در دنیای اطلاعات موجب شده است رسانههاي جمعي
به عنوان نهادهاي فراملي، جايگاه خود را در عرصة ديپلماسي غيردولتي در
فرآيندجهاني شدن به نمايش گذارند. وارد شدن جريان نوين اطلاعاتي در عرصة
ديپلماسي و رشد استفاده از ابزارها وفناوريهاي نوين ارتباطي در سياست خارجي
باعث شده است شيوهاي جديد از ديپلماسي موسوم به ديپلماسيعمومي (Public
Dioplomacy)
بروز كند كه به افكار عمومي توجه عمدهاي نشان ميدهد. به عبارت
ديگر،رسانهها با شفافسازي اطلاعات و افزايش وروديهاي متنوع به درون
دستگاه تصميمگيري سياست خارجي، نوعيديپلماسي باز (Open
Diplomacy)
را تقويت ميكنند. در واقع انقلاب اطلاعات و جهاني شدن عرصه
ارتباطات،ديپلماسي رسانه را اصليترين جزء مكمل سياست خارجي كرده است. چرا
كه مرزهاي ملي ديگر مانعي براي ارسالپيامهاي بينالمللي به حساب نميآيد.
از این روتقويت روابط فراملي بر اثر گسترش نوعي پيوند و تعامل بين مردم،
حكومتها وسازمانهاي بينالمللي غيرحكومتي بروز نموده است كه به ايجاد نوعي
ديپلماسي سه جانبه (Trile
track Diplomacy)منجر
ميشود. در انتها بايد گفت در عصر جهاني شدن عرصة ارتباطات، كمك رسانههاي
جهان گستر به دولتهاي خود در فرايندروابط بينالملل غيرقابل اغماض است.
اين رسانهها از طريق نمادهاي رسانهاي، خواه واقعي و خواه خيالي،
باشكلدهي اخبار و اطلاعات به درك بحثهاي سياسي توسط مردم كمك ميكنند و
بدين وسيله مردم را در اقداماتغيرداخلي حكومت با دولت همراه ميسازند و از
سوي ديگر فشار افكار عمومي جهاني را متوجة دولتهايي ميسازندكه با سياستهاي
آنان سازگار نيستند.
|